آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

من فکر میکنم نوشتن اتفاقات روزانه خیلی مهمه حالا هرچقدرم ک ساده و معمولی یا بد باشن، بعد ها ب صاحب خاطرات کمک میکنه تصویر بهتری از گذشتش داشته باشه و وقتی دلتنگ گذشت ها میشه بتونه باهاشون خوش باشه...
میدونم ک روزی میرسه ک دلم برای این روزهام تنگ میشه...

ژانر
بیشتر دیده شده ها
نظر خورده ها

روز بله برون یا عقدکنون

يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۰۸ ق.ظ

ی روز قبل بله برون زنگ زد گفت برای صیغه محرمیت مهریه تعیین میکنن همون موقع هم پرداخت میکنن.. تو چ چیزی مد نظرت هست؟ 

یهو کلم آتیش گرفت تو مطب دکتر ژنتیک بهش گفتم عقد یکباره باشه، دو س بار نگیری.. گفت باشه.. حالا این حرف داشت کلافم میکرد اصلن برام قابل فهم نبود میخاست حتما تو بله برون محرم بشیم بعد فرداش یعنی جمعه صوب بری محضر عقد کنیم...

۴ساعت حرفید نتونستم راضی بشم خواهرم و دامادمون اومدن خونمون.. خواهرم گفت بعدنا شوهرش گفته خیلی دوس داشته تو بله برون محرم میشدن و خواهرمو میدیده... کلی حرف زد یکم دلم نرم شد.. بابایی هیچ نظری نمیداد با هر گزینه ای موافق بود.. مامانی هم ک مدرسه بود و مثل همیشه شاگرداش هار تشریف داشتن بهش زنگ میزدم نمیفهمیدم چی میگفت... آقایی مدام زنگ میزد تقریبا سر شب بود دیگه خسته شده بودم گفتم هر چی تو بخوای... هر وقت میخوای عقدم کن... گفت میخوام راضی باشی پس برام مهمه نظرت... ۴ تا حالت ممکن رو نوشتم رو ۴ تا برگه...

۱. ۵شنبه بله برون جمعه عقد محضری جشن عقد بعد ایام فاطمیه

۲. ۵شنبه بله برون جمعه جشن عقد

۳. ۵شنبه هم بله برون هم عقد محضری جشن بعد ایام فاطمیه

۴. ۵شنبه بله برون عقد بعدایام فاطمیه

حالت ۳ انتخاب شد فقط محضر نرفتیم محضردار اومد خونه...

من گفتم صیغه دوس ندارم اوم گفت انگشتر نامزدیو خودم میخام دستت کنم... در نتیجه تو بله برون عقد کردیم.... و من اصلن روم نبود داشتم ذوب میشدمممم خیییییلیییییی زوووود بوووووود..... از روز اولی ک مامانش ایتا اومدن خونمون تا روز بله برون و عقد ۲۱ روز طول کشیده بود.....

ب زور قبول کردم کت ام رو در بیارن... خالش مامانش مامانم زن عموم هی اومدن خاستن کتمو دربیارن ی بهونه ای اوردم آخر سر بهش گفتم خودت کتمو دربیار.... اون خجالتی تر از من.... کتمو دراورد نگام نکرد روشو کرد اونورسریع انگشتر رو برداشت گذاشت دستم بعد هم فک و فامیلاشون شروع کردن کل زدن و ازین کارا داماد عروسو ببوس.... فرتی بوسم کرد و نوبت من شد اصنننن زیر بار نمیرفتمممم در کمااااال خجاااالت یکم رژی شد لوپ اش خخخخخخ

راستی قبل از اینکه کسی دست ب دستمون کنه، دستمو گرفتتتت... بعدن ک بهش گفتم گفت دیر اومدن میخاستن زود بیان...خخخخخخ

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۰۱
راضیه ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی