آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

من فکر میکنم نوشتن اتفاقات روزانه خیلی مهمه حالا هرچقدرم ک ساده و معمولی یا بد باشن، بعد ها ب صاحب خاطرات کمک میکنه تصویر بهتری از گذشتش داشته باشه و وقتی دلتنگ گذشت ها میشه بتونه باهاشون خوش باشه...
میدونم ک روزی میرسه ک دلم برای این روزهام تنگ میشه...

ژانر
بیشتر دیده شده ها

اندر حکایت مجتمع خانوادگی با فامیل شوهر

دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۶، ۰۶:۲۶ ب.ظ

آغا من اشتبا کردم اسم مجتمع خانوادگی اوردم.... من نمیتونم با مادر شوهر و خواهر شوهرم ی جا تو ی ساختمون بسازم :(((((

طرف شوهرش ازکله سحر تا نصف شب سر کر و شیفت و ماموریته، خونه نیس! لابد قرارهبرادرش کاراشو انجام بده!!!! خب چی ب من میرسه!! 

شوهر من بیکاره با وجو بیکاریش کاری مامانش اینا رو انجام میده حالا بخواد کارا خواهرشم بکنه زورم میرسه.... چون خونس پس بگیم بره فلان رو بخره فلان کارو بکنه! مگه از حقوق شوهر اون چیزی تو خونه ما میاد؟؟ 

آیا این انصافه! ی آقایی تا شب سرکار بمونه خیالشم راحت برادر خانمش هست و خودش شب راحت بخوابه ولی برادر خانمش با استرس مشکلات مالی شبها بخوابه!!!!!

اصن همین هفته پیش خونشون بودیم، شوهر خواهرش نشسته بود رو مبل، شوهر من داشت برنج میکشید تو دیس! سفره پهن میکرد، جمع میکرد، من نمیتونم این چیزا رو تحمل کنم!!!!!! 

خواهرم سر کادوی پاگشا ی جعبه شکلات بهمون داد... خوشکل بود بازش نکردم!! مامانش اومده بهم میگه یا ازین شیرینی ها میدی ب پسرم یا خودم میام بهش میدم!!!!!! خو چیکارم داری!!!!!؟؟

اح اح اح...

عزیز دوردونسسس همش میخان بهش عزیزی کنن البته عوضش ازش کار هم میکشن....

ن خدایی توجه کنید: واسه تزیینات عقد ی بسته کاغذ رنگی A4 برام خریده، حالا ما تزییناتمون کافی بود دیگه از اون کاغذا استفاده نکردیم، حالا خواهرش هی میگه کاغذ رنگیا اگه نمیخاین بدین ب ما برا کادستی های بچه هاش!!! عزیزم ۱۸ تومن بیشتر نیست!!! بعد شوهرم : کاغذا رو اگه میخای بگو تا خودم برم واسش ی بسته بخرم!! 

من : خو شوهر خودش بره!

یا مثلن زنگ میزنه میگه داری میری بازار بیا منم ببر!! چقدم ک خونتون سر مسیر اینه!!!!

آقا من چطور بهش بگم نمیتونم با فک و فامیل شوهرم تو ی مجتمع زندگی کنم؟؟!!!

حالا هی میگه فک کن همسایمون معتاد باشه، بد تیپ باشه، تا نصف شب سر و صدا کنه، با رفیقاش دم درب جمع بشن، اصن آدم خوبی نباشه.... با فامیل هم خونه باشیم بهتره ک....

میگم من شناختی ندارم از خونوادت نمیدونم چ انتظاری دارن از عروس، نمیخام بدون شناخت کامل باهاشون زندگی کنم! 

میگه خونواده من هیچ انتظاری از عروس ندارن!

خب هنوز نگفتن!! ولی خونه خواهرم مامانش ب مامانم گفته بود ک من همش میخوابم و هیچ کاری نمیکنم!!! تازه ی روز هویج پلو درست کرده بودم بعضی روزا هم سالاد رو!!!! 

تازه همه اینا گذشته... مامان بابای این طبقه پایینمون باشن مامان بابای من شهر دیگه!!!

اینجوری باید ک چ عرض کنم مجبورم همه مهمونی ها و جلسات و دورهمی هاشونو برم!! یعنی هیچ راه در رویی، هیچ بهونه ای رای نرفتن وجود نداره!!!!

ولی تنها دلیلی ک باعث شده با همه این نکات منفی هنوز ب این مورد ناخوشایند فک کنم اینه ک اینزوری وقتی خونه رو خودمون بسازیم کمتر پامون در میاد و نقشه اش رو هم خودمون انتخاب میکنیم... و باب میلمون هست... و البته چون کمتر بامون در میاد میتونه منطقه بهتری زندگی کنیم....

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۸
راضیه ...

نظرات  (۱)

۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۴۱ علی اسفندیاری
سلام
بهتره این مساله رو اینجا مطرح کنی 
http://khbartar.blog.ir
ادمای با تجربه زیادی اونجا هست 
پاسخ:
دوس ندارم نمییییخاااااامممم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی