آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

من فکر میکنم نوشتن اتفاقات روزانه خیلی مهمه حالا هرچقدرم ک ساده و معمولی یا بد باشن، بعد ها ب صاحب خاطرات کمک میکنه تصویر بهتری از گذشتش داشته باشه و وقتی دلتنگ گذشت ها میشه بتونه باهاشون خوش باشه...
میدونم ک روزی میرسه ک دلم برای این روزهام تنگ میشه...

بیشتر دیده شده ها
نظر خورده ها

۱۵ مطلب با موضوع «دلتنگی» ثبت شده است

ی صبح جمعه بارونی و سرد...

پر از بی خبری...

پر از انتظار...

وقتی باروون میاد دوس دارم  زیر بارون رو پل قدم بزنم..

دوس دارم از رو پل بارون ریختن روی آب رو ببینم... تو هم باشی... سرد هم باشه......

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۴
راضیه ...

من فقط ی نفرو میخام باهاش بحرفمممم 

دلم تنگ شده.. چرا شمارمو نمیگیره؟؟؟  چرا نمیزنگه بام بحرفه؟؟؟ 

اصن چطور دلش میاد تنهایی بره عروسی؟؟؟ (فرداشب عروسی دعوتن)

کاش فردا ی شنبه بود... یعنی میخاد همینجوری خونشون بمونه هیچ بهم سر نزنه؟؟!!!! اصن اومد باید تیکه بارونش کنم:(((|||| اعصاب مصاب نداریم والااااا

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۶
راضیه ...

حس و حال الانم...

ناوک مژگان- نادر گلچین

دریافت

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۵
راضیه ...

دارم فیلم The Revenant 2015 میبینم با این آهنگ...

John Williams & Itzhak Perlman


دریافت

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۵ ، ۰۲:۴۶
راضیه ...

س روزه بارونه، اخبار گفت دیگه بارون تموم میشه.. ولی هیچ خاطره ساز نشد.. 

اولین بارون پارسال رو یادم نیس ولی اولین بارون پریسال رو خوب یادمه.....

تو جاده بودم همش زمینا خیس بود ولی بارون نبود وقتی رسیدم ترمینال بارون شروع شد کمی خیس شدم تا بابایی اومد دنبالم...

اون شب ی خاستگار داشتم.. 

البته اون وقتا قدرشو نمیدونستم ولی الان ک یهو ب ذهنم رسید از بقیه خوش صحبت تر مودب تر و خوش لباس تر بود.. تازه چهره اش شبیه خودمم بود...

همه چیزش خوب بود فقط ی مشکل کوچولو داشت و اونم بختیاری بودنش بود.... نکه بختیاریا بد ان ولی خب ب نظرم وصلت بین قشر هایی ک مشکلی با هم دارن اصلن خوب نیس مگراینکه کرم بحث و دعوا داشته باشی!!!

دلم براش تنگ شده بچه پرکاری بود س تا درامد داشت... چهره اش و حرف زدنش ب دل مینشست... میدونی بعضیا ن تنها ب دل نمیشینن تازه ی حس بدی هم ازشون بهت دست میده اونقدر ک دوس داری اون روزو کلن از صفحه خاطراتت پاک کنی.

 کاش دربارش تحقیق میکردم شاید بختیاری نبود..

حالا ک چی یادش افتادم.....

دلم چیپس و ماست موسیر میخاد 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۱۵:۲۶
راضیه ...

وقتی هیچ تفریح و سرگرمی، هیچ انگیزه و عشق و حالی نیس فقط باید رقصید....

 

تازه محرم صفرم تموم شده فقط آهنگ شااااااادچشمک

نوش آفرین (شب تو شب منه)

 


دریافت


شهره (شب شب شعر و شوره)
 

دریافت
شهره راس میگه یارم از وقتی اومده این دنیا گم شده خخخخخخ

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۰۱:۳۸
راضیه ...

 

تو اولین بارون پاییز، من ب دنبال تو میگردمممم.....

کاش امروز، ی روز خاص باشه....

ولی آفتاب شد!

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۵:۲۱
راضیه ...

من این کیفه رو میخام....

ولی حال ندارم برم بازار بخرمش....

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۸:۰۰
راضیه ...

دلم میخاد برم خرید، ولی اصلن نمیتونم از خونه بیرون برم!! نمیدونم چرا...

چشم رو هم بزاری شب میشه و هوا سرد...

چرا این روزا اصن خوش نمیگذره؟! ازن هفته هم گذشت.. هنوز جواب استادو ندادم... هنوز مقاله هامو ننوشتم... چرا اینقد تنبلم؟؟

ب قول دوستم زندگی انگلی... بخور و بخواب... 

باید این روند رو تغییر بدم ولی نمیدونم چجوری!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۵ ، ۰۱:۰۷
راضیه ...

ساعت 5 شد...

من هنوز بیدارم...

بارکد

چ فیلم چرتی

حوصلمم سررفت....

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۵ ، ۰۵:۲۱
راضیه ...
Image result for ‫درگذشت سلیم موذن زاده‬‎

خدا رحمت کنه خاندان موذن زاده رو. هم نوحه سراشون هم موذن هاشون... ک کل مردم ایران با نواشون خاطره دارن...
الفاتحه...

نوحه زینب زینب مرحوم


اگه هیچ وقت معنی نوحه های ترکیشو نفهمیدین کلیپ رو ببینید...   

دریافت

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۵ ، ۰۰:۴۶
راضیه ...

The Intouchables


Image result for The_Intouchables

خیلی فیلم قشنگیه...
فیلمی ک دوس داری چند بار ببینیش

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۰۳:۲۰
راضیه ...
سلام
اصلن یادم نبود وبلاگ دارم.. یادمم نیس کی اینو ساختم یا اصلا قصدم ازش چی بود...

ولی چ جای خوووبی خخخخ


امروز تو یکی از کتابای دبیرستانم دستخط خودمو خوندم ک نوشته بودم آرزوهایت را یادداشت کن، شاید روزی آنها رو فراموش کنی، اما خدا فراموش نمی کند.. حرف قشنگیه، نمیدونم از کیه
فردا تولد دوست خواهرمه فرصت نکرده بود بره براش کادو بخره یکی از کتابهاشو خواست بهش بده دیدم کتابی ک خودم براش خریدم رو میخاد کادو بده!!! خیلی ناراحت شدم رفتم تو کتابهامو بگردم میدونستم یه رمان نو دارم بعد کلی مرور خاطره با کتابای دبیرستانم پیداش کردم..  
من ک اهل رمان خوندن نیستم یادمه دوفصل از اول دو فصل از وسط و دو فصلم از آخرش خوندم خخخخخ البته از هر صفحه س 4 خط بیشتر حال نداشتم بخونم... الان اصنم یادم نمیاد درباره چی بود... خیلی دختر خوووبیمممم خخخخخخ 
اصن خراب کتاب و مطالعم خخخخخ
ولی خوب شد اون کتابه رو سال 88 خریده بودم تو ی شب زمستونی سسسسسرد 
کتابفروشیه حسابی گرم بود داشتم از گرما خفه میشدم واسه همین نتونستم ی رمان خوب پیدا کنم... اون موقع کرج بودم دوستامم هی میگفتن دیر شد..
ولی خوب همین ک اینجا ب درد خورد خیلی خوشحالم.. بیشتر از اینکه کتابی ک خودم براش خریده بودمو خیلی دوست داشتم اتفاقا اونم تو زمستون خریدم ی روز عصر. س تا کتابفروشی تو نادری رو گشتم چیزی ک میخاستمو پیدا نکردم ولی اینم خوب بود. کادوی تولدش بود. 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۱
راضیه ...

حالا ک باید باشی نیستی...


به مدت تمام دلتنگی هایم به من بدهکاری
وعده ما باشد روزی ک دلتنگم شدی


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۴ ، ۰۲:۰۱
راضیه ...

یه آدمایی هستن ک دلت رو واسه آدمایی ک نیستن تنگ میکنن!!!

.........

دلتنگی تموم نمیشه 
فقط از روزی ب روز دیگه منتقل میشه

.........

گردش سال فقط یک شب یلدا دارد 
و من 
بدون تو
هزاران شب یلدا دارم...

دلتنگ
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۱۱
راضیه ...