آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

من فکر میکنم نوشتن اتفاقات روزانه خیلی مهمه حالا هرچقدرم ک ساده و معمولی یا بد باشن، بعد ها ب صاحب خاطرات کمک میکنه تصویر بهتری از گذشتش داشته باشه و وقتی دلتنگ گذشت ها میشه بتونه باهاشون خوش باشه...
میدونم ک روزی میرسه ک دلم برای این روزهام تنگ میشه...

بیشتر دیده شده ها

۳۰ مطلب با موضوع «دلتنگی» ثبت شده است

ی صبح جمعه بارونی و سرد...

پر از بی خبری...

پر از انتظار...

وقتی باروون میاد دوس دارم  زیر بارون رو پل قدم بزنم..

دوس دارم از رو پل بارون ریختن روی آب رو ببینم... تو هم باشی... سرد هم باشه......

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۴
راضیه ...

من فقط ی نفرو میخام باهاش بحرفمممم 

دلم تنگ شده.. چرا شمارمو نمیگیره؟؟؟  چرا نمیزنگه بام بحرفه؟؟؟ 

اصن چطور دلش میاد تنهایی بره عروسی؟؟؟ (فرداشب عروسی دعوتن)

کاش فردا ی شنبه بود... یعنی میخاد همینجوری خونشون بمونه هیچ بهم سر نزنه؟؟!!!! اصن اومد باید تیکه بارونش کنم:(((|||| اعصاب مصاب نداریم والااااا

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۶
راضیه ...

میدونی هیچکی برام مث تو نمیشه

هیشکی نمیتونه مث تو خوب باشه

هیشکی نمیتونه جاتو پر کنه
هیشکی

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۷ دی ۹۵ ، ۰۳:۲۹
راضیه ...

هیچکس یادش نیس وقتی میخاستی بیای ملایر چقد از خود بیخود شده بودم..

حتی صاحب اون کافی نت هم یادش نیس ک من پول رایت سی دی رو ندادم...

حتی اون راننده ای ک همیشه باهاش میرفتم خونمون هم یادش نیس ک تو منو تو ترمینال بغل کردی

حتی اون پیتزاییه هم یادش نیس منو تو تنها مشتریای اون روز ظهرش بودیم

هیچ کس یادش نیس. فقط من یادمه و شاید تو

حتی اون دختره و مامانش ک در خونشون باز بود و داشتن حیاط میشستن...

اون دختر کوچولو ک داشت از طبقه سوم نگامون میکرد

یا حتی اون پسر بچه ک تا رفت پفک بخره و برگرده ما تو کوچشون پناه بردیم

اون برادرای گشت چی؟ دو بار اومدن و رفتن! فک کنم اونا فهمیدن تو چ راهی رو اومده بودی

اون پیرمرد لحاف دوز حتی

.

دریافت

فقط من و تو یادمونه فقط منو تو میدونیم ماجرای اون روز رو

اینو ک حتما یادت هست؟ 

هیچ کس نمیدونست من چقدر تو رو میخام

هیچ کس نمیدونست تو چقد

شاید این زجری ک میکشم کفارسس؟؟؟

یادته تو پارک سرتو گذاشتی رو پام دراز کشیدی... چشمام ب چشمات دوخته شده بود.. دستم رو گردنت بود.. نمیدونم چی میگفتی..

عقب تر دو تا پسر نشسته بودن.. ی غم تنهایی تو چشماشون موج میزد.. یکم بعد یکیشون سرشو گذاشت رو پای اون یکی.. نگاشون میکردم دلم براشون میسوخت.. منم ازین صحنه ها عمری دیده بودم.. منم اشکم دراومده بود..  نکنه دارم کفاره دل اونا رو میدم؟؟؟؟

هیچ وقت یادم نمیره هیچ وقت.. حتی نصف جزوه مو هم نخونده بودم آخرین امتحانم بود... 8شب رسیدم خابگا... هم اتاقیم همش میپرسید کجا بودی؟؟  نمیتونستم درس بخونم کلا صوب تو دوساعت جزوه رو مرور کردم ی مرور با خاطراتت... امتحان نمیدادم ک غزل خدافظی میخوندم...

اون  شب وقتی اتوبوسی ک توش بودی از جاده رد میشد نگات میکردم تا ی ساعت تو بالکن گریه کردم.. امیدوار بودم ب اینجا نرسم ولی رسیدم..

بی تو..

حالا کجایی؟؟؟ حالا کجایی روز و شبمو ببینی

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۵ ، ۰۳:۰۹
راضیه ...

اینا همش بهانسس..

هیچی نمیتونه جلوی فک کردن ب تو رو بگیره...

من هنوووووز دلم تنگه...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۱
راضیه ...

حس و حال الانم...

ناوک مژگان- نادر گلچین

دریافت

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۵
راضیه ...

خیلی بده ک فقط یک چیز یا یک نفر بتونه تو زندگی آرومت کنم و بدتر از اون اینه ک اون رو نداشته باشی یا ازت گرفته شده باشه یا غیرقابل دسترس شده باشه و باز هم بدتر اینه ک دیگه هیچکس نباشه یا نتونه جاشو پر کنه و تو هر روز داغون تر بشی و هر روز از چیزای کوچیک و بزرگ بیشتری دلخور بشی و بازهم داغون تر بشی چون درد بزرگتری داری ک نبود اونه...

.

.

.

دلم میخاس ی آهنگ گوش بدم ولی هرچی میگردم هیچی باب میلم نیس..

ب پیشنهاد مهشید عزیز..

بهار دلکش، شجریان..

باهم بگوشیم..

دریافت

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۵ ، ۲۲:۴۶
راضیه ...

دارم فیلم میبینم.. تولده خانمس.. شوهرش ی گردنبند براش خریده و میزاره گردنش... منم بغضم میگیره.. میرم ب روزی ک تو هم برای من گردنبند خریدی و اون لحظه ای ک داشتی مینداختی گردنم.. صورتم خیس شده.. بالشتمم خیس شده.. خیر سرم فیلم میبینم برای اینکه ب تو فکر نکنم.. مثلن دارم خودمو مشغول میکنم ولی نصف بیشتر صحنه های فیلم ها برام خاطرس باتو...

.

.

لعنت ب زندگی ک اینقدر بیشعور و نفهم و بی شخصیت و بی درکه...

.

.

خیلی دوس دارم ازت خبر داشته باشم.. دوس دارم بدونم اینا همش مسخره بازی و سرگرمی بود عایا؟

پس آدما ب چی اعنماد کنن؟ ب کی اعتماد کنن؟

.

دلم تنگه..

.

 راستی شهر چقد ساکته... 

هوای سرد و شب عید و شب جمعه رو بزاری بغل هم چ شود....

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۵ ، ۰۲:۴۰
راضیه ...

ایمان به شدت دلم برات تنگه...

انگار دیگه تو صاایران نیستی.. وسط روز رو تلگرام آن میشی..

دلم برات خیلی تنگ شده... اون اواخر ک دیگه مطمن شده بودم وصله هم نیستیم فک نمیکردم اینقدر وابستت باشم...

هنوز نمیتونم ازت دل بکنم.. جدا ک خیلی رابطمون حیف بود...

نمیدونم بگم کاش چی.. کاش سر عشقت استوار بودی...

از حالا عزا گرفتم واسه آخر این هفته..

خونه عموم ک نهار دعوتیم باز همه هستن.. و من تنها..

خونه بی بی هم احتمالا روز عید دعوتیم... باز همه هستن و من تنها... 

میدونی ایم خالم ک همسنم بود بچش س ماهش هم گذشت دیگه میخاد بره خونه خودش...

تقریبا س ساله خالم متاهل شده.. ولی من هر روز از تو دور تر میشم...

اصلن تحمل حرفاشونو ندارم...

حالا ب محض ورود هی میپرسن چ خبر؟؟// و باقی سوالای مزخرف این موارد...

نمیدونم کی قراره برام عادی بشه... یا لااقل برا اونا عادی بشه هی فرت فرت سوال نکنن..

جدا این سوالا کشندس..

حالم از مهمونی و دور همی بهم میخوره

دلم میخاد همش بشینم رو تختم زیر پتوم... سرم تو اینترنت...

.

حالا اینقدم فسرده نیستم از وقتی اومدم خونه هر هفته خواهرم و شوهرش میان خونمون 3 روز میمونن... 

این موندن اونا حالمو خراب میکنه... حسودی خوب نیس ولی ی چیزایی دست آدم نیس..

از همه بدتر اینجا تو خونه گیر افتادم...

انگار افتادم تو ی چاله... نمیتونم تکون بخورم

فکرشو بکن من 6-7 ساله فقط تابستون خونه بودم...

هر دو سال ی شهر.. 

چ حس و حال خوبی بود.. واقعا مستقل بودن صفایی داره ولی این اسارت تو خونه دیوونه کنندس..

راستی زندگی تو اسارت چجوریه؟

دلم خیلی برات تنگ شده...

نمیدونم کسی مثل تو باز ب تورم میخوره یا ن؟//

مشکل اینه ابتدای رابطمون یادم نیس انتهاش یادمه و روزهای خوشش..

ک خب نمیشه اینا رو با روزهای اول ی رابطه دیگه مقایسه کرد..

بزرگترین مشکل همینه.. 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۲:۱۰
راضیه ...

خیلی وقته دیگه شبها نمیتونم بخوابم..

امشب بیش از حد دلتنگتم..

بازوهاتو میخام 

سرمو بزارم روشون... 

صورتمو بچسبونم ب سینت...

با این آهنگ بخوابیممم....

در شب گیسوان تو. همای
دریافت

.

راستی امشب وقتی من تو بغل خیالیت میخابم تو هم تو بغلش میخوابی؟؟؟ 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۰۱:۴۸
راضیه ...

بعضیا وقتی دلشون میگیره دوس دارن برگردن ب کودکی.. حالا چ سنی رو نمیدونم..

بعضیا دلشون میخاد برن مشهد یا کربلا...

بعضیا دلشون دعا و نماز میخاد. ایناها سالم ان

ولی من دلم میخاد برگردم ب روزهایی ک باهم خوب بودیم...

ترجیح میدم ب روزهای اول آشناییمون برگردم ک لااقل بیشتر طول بکشه...

دلم میخاد برگردم ملایر ب دوران کارشناسیم... تو همون خابگاه کوفتی.. با همون هم اتاقیای چندشم... ولی تو باشی.. حاضرم برگردم ب اون هوای سرد و سوزناک... ب شهر باد... ولی تو باش... 

دریافت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۵:۲۹
راضیه ...

دارم فیلم The Revenant 2015 میبینم با این آهنگ...

John Williams & Itzhak Perlman


دریافت

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۵ ، ۰۲:۴۶
راضیه ...

Image result

شده تقدیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

 

پشتِ یک قلبِ به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ

شده زنجیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

 

در میانِ تپشِ آینه پنهان شَوی و

روح و تصویرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

 

شده در اوجِ جوانی ، با همین ظاهرِ شاد

تا گلو پیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

 

شده ازاد و رها باشی و تا عمقِ وجود

رام و تسخیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

 

می شود با همه ی ریشه و رگهایِ تَنت

سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۵ ، ۲۲:۱۲
راضیه ...

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت..

آنکه در خواب نرفت چشم منو فکر تو بود...

وقتی   تو    آرزوی من شدی..

فهمیدم..

بعضی آرزوها دورند...

خیلی دور...

با این حال اگر هنوز هم   تو   را آرزو میکنم..

شاید..

آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم

برایم در ردیف کسانی هستی ک ب قول نیما یوشیج...

یادت روشنم میدارد..

نیستی..

اما ..

من دارمت ..

همیشه جایی خلوت و دنج..

لا ب لای تمام نداشته هایم..

هیچکس نمی تواند..

تو رو از من بگیرد..

هیچکس..

حتی خودت..

حتی غم نبودنت..

حتی تنهایی...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۵ ، ۰۱:۳۱
راضیه ...

س روزه بارونه، اخبار گفت دیگه بارون تموم میشه.. ولی هیچ خاطره ساز نشد.. 

اولین بارون پارسال رو یادم نیس ولی اولین بارون پریسال رو خوب یادمه.....

تو جاده بودم همش زمینا خیس بود ولی بارون نبود وقتی رسیدم ترمینال بارون شروع شد کمی خیس شدم تا بابایی اومد دنبالم...

اون شب ی خاستگار داشتم.. 

البته اون وقتا قدرشو نمیدونستم ولی الان ک یهو ب ذهنم رسید از بقیه خوش صحبت تر مودب تر و خوش لباس تر بود.. تازه چهره اش شبیه خودمم بود...

همه چیزش خوب بود فقط ی مشکل کوچولو داشت و اونم بختیاری بودنش بود.... نکه بختیاریا بد ان ولی خب ب نظرم وصلت بین قشر هایی ک مشکلی با هم دارن اصلن خوب نیس مگراینکه کرم بحث و دعوا داشته باشی!!!

دلم براش تنگ شده بچه پرکاری بود س تا درامد داشت... چهره اش و حرف زدنش ب دل مینشست... میدونی بعضیا ن تنها ب دل نمیشینن تازه ی حس بدی هم ازشون بهت دست میده اونقدر ک دوس داری اون روزو کلن از صفحه خاطراتت پاک کنی.

 کاش دربارش تحقیق میکردم شاید بختیاری نبود..

حالا ک چی یادش افتادم.....

دلم چیپس و ماست موسیر میخاد 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۱۵:۲۶
راضیه ...

وقتی هیچ تفریح و سرگرمی، هیچ انگیزه و عشق و حالی نیس فقط باید رقصید....

 

تازه محرم صفرم تموم شده فقط آهنگ شااااااادچشمک

نوش آفرین (شب تو شب منه)

 


دریافت


شهره (شب شب شعر و شوره)
 

دریافت
شهره راس میگه یارم از وقتی اومده این دنیا گم شده خخخخخخ

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۰۱:۳۸
راضیه ...

 

تو اولین بارون پاییز، من ب دنبال تو میگردمممم.....

کاش امروز، ی روز خاص باشه....

ولی آفتاب شد!

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۵:۲۱
راضیه ...

من این کیفه رو میخام....

ولی حال ندارم برم بازار بخرمش....

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۸:۰۰
راضیه ...

دلم میخاد برم خرید، ولی اصلن نمیتونم از خونه بیرون برم!! نمیدونم چرا...

چشم رو هم بزاری شب میشه و هوا سرد...

چرا این روزا اصن خوش نمیگذره؟! ازن هفته هم گذشت.. هنوز جواب استادو ندادم... هنوز مقاله هامو ننوشتم... چرا اینقد تنبلم؟؟

ب قول دوستم زندگی انگلی... بخور و بخواب... 

باید این روند رو تغییر بدم ولی نمیدونم چجوری!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۵ ، ۰۱:۰۷
راضیه ...

اولین بار پیشونیمو بوسیدی.. شب تولدم بود تو ایستگاه راه آهن بودیم.

دومین بار دستمو بوسیدی.. نمایشگا کتاب بودیم.

سومین بار صورتمو بوسیدی.. همون نمایشگا موقع برگشت.

چهارمین بار صورتمو و لبمو با هم بوسیدی.. تو ترمینال بودیم.

پنجمین بار خودم ی بوس مشتی ازت بردم.. تاره روت باز شد.. 

چه دوران قشنگی بود... چه دنیای قشنگی بود...

آخرین بوسه هم روز تولدم بود...


و حالا اینه پروفایلت

Related image


میخام بدونم کی عاشقش شدی؟؟؟

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۹
راضیه ...