آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

من فکر میکنم نوشتن اتفاقات روزانه خیلی مهمه حالا هرچقدرم ک ساده و معمولی یا بد باشن، بعد ها ب صاحب خاطرات کمک میکنه تصویر بهتری از گذشتش داشته باشه و وقتی دلتنگ گذشت ها میشه بتونه باهاشون خوش باشه...
میدونم ک روزی میرسه ک دلم برای این روزهام تنگ میشه...

ژانر
پست های قبل
بیشتر دیده شده ها
نظر خورده ها

۶ مطلب با موضوع «روزانه ها :: دانشگاه» ثبت شده است

فک کنم افسردم! ن! شوخی نمیکنم... الکی نمیگم.. جدا اینطور ب نظر میاد..

از علایم افسردگی همه رو دارم البته خیلی علایمش عادیه فک کنم همه دارن..

دیشب ب تنهاییی 10 قسمت فیلم دیدم...

دارم ب این فک میکنم ممکنه واسه این روزها دلم تنگ بشه؟!!

همیشه فک میکنم دانشگا بهم خوش گذشته ولی بعضی وقتها یادم میاد ک از هر زمانی تنهاتر بودم.. از هر کسی....

فک کنم تو خابگا بیشتر گریه میکردم تا الان....

ولی خب یکم ماجرا داشتو بعضی وقتها بهونه هایی واسه خندیدن...

ب نظرم جام تو خونه از هر جایی بهتره ولی این روزها رو نمیدونم..

مینویسم تا یادم بمونه...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۷:۴۱
راضیه ...

خب میخام مقاله بنویسم نشستم پشت میز ک خوابم نبره و احیانا فیلم نبینم... 

ولی چرا اصلن راحت نیستم پشتی صندلی خیلی جلوعه... اصلن نمیتونم اینجا بشینم...

حالا از کجا شروع کنم؟ دیروز از چکیده شروع کردم ک اصلا موفقیت آمیز نبود امروز میخام از روش کار شروع کنم...

باید برم رو تخت لم بدم ک مغزم کار کنه.. خودم میدونم.. همیشه دلم ی تخت دو نفره میخاد ک وقتی میخام بشینم و ب دیوار تکیه بدم پاهام از اون ور آویزون نباشن....

البته ب محض اوکی شدن جام مادر جان فرمودند بروم برای مقدمات نهار.........

همیشه همین طور میشه... هر وقت میخام کاری انجام بدم همین میشه.... 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۵ ، ۱۳:۲۰
راضیه ...

دیشب تا صوب فیلم دیدم تقریبا 5 بود ک خوابم برد بازم خواب استادو دیدم چیزی یادم نمیاد فقط یادمه روبه روم بود!! یعنی استرس هاش تا تو خوابمم رفته، ترسناک نیس ولی ازش ترسیده بودم ک با صدای زنگ گوشی از خواب پرسیدم.. ی شماره نا آشنا.. قلبم داشت وایمیستاد.. نمیدونم کی بود اصلا ج ندادم..

ولی جدا بی انصافی صبح جمعه اینجوری از خواب بیدار بشی...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۶
راضیه ...

امشب وقتی اومدم خونه بابایی تو هال بود سلام کردم فقط آروم گفت سلام نگامم نکرد... سرشو بالا نیورد... انگار قهره... نمیدونم چرا و از چی... کل خوشحالی و حس خوب خرید کردنم رو از بین برد... 

این روزا همه ازم دلخورن... این از بابا ک نمیدونم چرا و ب خاطر چی اینجوری شده..

اونم از مامان ک چون تا ظهر میخابم شاکیه... خب مادر من تو چ خبر داری از دل من... شب ها خوابم نمیبره1 میخام فیلم دانلود کنم2 اصن من ک کاری ندارم چرا باید مث تو کله سحر بیدار باشم؟؟؟؟

اونم از دکتر جون ک ول کن نیس... بابا دکتر من اگه میخاستم مقاله بنویسم مطمن باش تا الان نوشته بودم 4 ماه میگذره هنوز بیخیال نشده...

دیگه میمونه خواهرم ک تو امتحاناشه واسه بد اخلاقی هاش اصن دنبال دلیل نیستم واضحه 

دیگه حوصله ندارم بقیه رو بنویسم ولی همه انگار طلب کارن ازم...

.

.

راستی چقد خرید خوبه... الان دلم پیش 4 تا لباس دیگه و 2 تا روسری جا مونده... ولی خب نمیدونم چ میکنم.... شاید فردا روسری زرشکیه برداشتم جای این توسیه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۲۱:۲۴
راضیه ...

از چیزی ک میترسیدم سرم اومد...

باز ایمیل داد..

استاد راهنمامو میگم...

اولا وقتی میخاس درباره مقاله ها ایمیل بده یهو برا 15 20 نفر میفرستاد....

کلن دانشجوهای ترم پیشش (ترم بهمن) 15 تا داشت...

ولی حالا برای من تنها فرستاده...

میدونی معنیش چیه؟؟

یعنی بقیه مقاله های کوفتیشونو نوشتن فقط من موندم...

نکه فک کنی تنبلم.. ن من خیلی تلاش کردم پایان نامم خوب از آب دربیاد ولی خیلی اشتباه داره... 

پر از ایراده....

نمیدونم چرا؟

بگم استادم خوب نبود/ اشراف نداشت رو موضوع/ اهمیت نمیداد بهم/ براش مهم نبود/ خب ب این راحتی نمیشه گفت.. من ک کفشای اونو نپوشیدم باهاش راه برم...

ولی حالم از پایان نامم بهم میخوره.... از موضوعش... از آزمایشام... از روش کارم....

همش اشتباسسس میدونی چرا؟ چون همش تحمیلی بود... نذاشتن اونجور ک خودم میخاستم انجام بدم... 

ولی حالا چی؟؟!!! 

 حالا منم و ی پایان نامه کوفتی پر از خط خوردگی های داور خان... و استادی ک هر 3-4 هفته ی آلارم میده مقاله کو...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۹:۵۳
راضیه ...

1. با هم کلاسیتون هم اتاق نشید... رقیب میشید- جرات ندارین غذاتون بسوزه یا حتی بگوزید فردا واسه استادا هم تعریف میکنه

2. با همشهریتون هم اتاق نشید... فردا با یکی دوس میشید آمارتون تو شهرتون میپیچه

3. بهترین هم اتاقی ها رشته های مرتبطتتون هستن... ی کلاس نیستید رقیب نیستید ولی درس و استادتون مشابهه...

4. با هیچکس خیلی صمیمی نشید... فردا میشه هم اتاقی یا دوست کسی ک باهاش مشکل دارین...

5. با کسایی ک آلو تو دهنشون خیس نمیخوره رفیق نشید... 

6. اصرار زندگی خانوادگی و شخصیتونو ب هم نگید... فردا با هم دعواتون میشه میزنشون تو روتون...

7. هر وقت از کسی خوشتون اومد نظر بقیه رو دربارش نپرسید ممکنه زودتر از شما تورش کنه...

8. این موارد رو برای هم اتاقیای دوس دختر یا دوس پسرتون هم رعایت کنین... یهو میری شهرتون میبینی ملت از رنگ و مدل موها یا رنگ لباس زیرتون رو هم خبر دارن...

9. از همه مهم تر بدونین خابگا جای تمیزی نیس هی زیرانداز مخصوص نداشته باشین... اه حالم بهم میخوره

زیادم کثیف نباشین مثلا ظرفاتون بیشتر از دوروز کثیف نمونه

10. یادتون باشه ک هیچ وقت غذای دانشگاهو نخورین حتی اگه دارین از گشنگی میمیرین... هرچقدرم بگن کافور نداره شما بدونین زهر مار داره ما تو استمبلی مارمولک دیدیم تو مرغ مگس های فراوان...

11. ولی کنسروها رو رزرو کنید ب صرفس خخخخخ 

12. سعی کنین غذای خوشمزه درست نکنین تو خابگا وگرنه همش تو رودربایسی میزارنتون ک برا همه غذا درست کنین... 

13. راستی برای غدا درست کردن خودتونو ملزم ب روش های آشپزی نکنین، 4 تا چیزو با هم قاطی کنین بزارین سر گاز میشه غذا... 

14. تو غذا درست کردن در مصرف ظرف صرفه جویی کنین.. خونه نیس 7 تا شعله اشغال کنین برای زرشک پلو

مثلا مرغ ک نیم پز شد برنج و مخلفات مثل هویج و سیب زمینی رو بهش اضافه کنین تا برنج دم بکشه... اینقده هم خوشمزس اصنم برنجتون بو نمیده...

ظرف هاتونم بلافاصله بعد شستن بیارین تو اتاقتون وگرنه گم میشن...

15. راستی اگه وقت ندارین پیازو خورد کنین و سرخ کنین (واسه خورش یا مرغ و سوپ) پیازو درسته بندازین تو قابله آخر سر دربیارین بندازینش دور... البته من پیاز دوس نداشتم اینکارو میکردم...

16. هیچ وقت غذاتونو ب بقیه تعارف نکنین چون هیچی ازش باقی نمیمونه 

تعارف رو کلن بزارین کنار...

17. و مهم تر از همه اینکه من هیچ وقت متوجه فاز اونایی نشدم ک هر بار یکی میخاس بره بیرون بهش کارتشونو میدادن ک یا برام پول بکش یا فلان چیزو برام بخر.... بعد میگفتن کارتم رو زدن...

18. ی نکته دیگه پول تو کیفتون نگه ندارین... اتاقه... قفل و کلید ک نیس همیشه... کلن مالتونو سفت بگیرین همسایه ها رو دزد نکنین...

19. و اما ی کاغذ بچسبونین ب یخچال یا هر جای دیگه تا هر بار یکیتون سوتی داد توش بنویسید... کاغذ های بعدی رو هم روش اضافه کنین آخر ترم بشینید بخونیدشون و شکم و خشتک ها بدرید هاهاهاهاهاهاهاهاها....

20. سعی کنین تا میتونین لوندی بازی دربیارین چون دیگه فرصتی برای این کارا پیدا نمیکنین...

21. سعی کنین 3 4 تا بالشت داشته باشین... یکی زیر سرتون یکی زیر کمرتون یکی پشتیتون تو اتاق

یکی پشتیتون تو سالن مطالعه یکی هم واسه زدن تو سر ملت...

22. راستی آموزش لباس شستن: احتیاج نیس نیم ساعت چنگ بزنید تو لباساتون.. نیم ساعت بزارین تو آب کف بمونن بعد برای تمیز شدن همزمان پاهاتون و لباساتون با پا بپرید روشون هههههه 

#خیلی هم تمیز میشن

23. وقتی میرسید اتاق بلافاصله عین میت نیفتین رو تخت، بلوز یا مانتوتونو ب همراه جوراباتون شده بگیرید زیر شیر آب فقط... 

24. درباره دمپایی هم هی دمپایی آبی نخرید همه عین هم... ی رنگ و مدل تابلوییی بخرید ک گم شد بتونین تو 4 طبقه پیداش کنین... سعی کنین خوشکل نباشه فقط... ترجیحا دمپایی هاتو تو جا کفشی بزارید ملت گشادن حال ندارن از تو جا کفشی دمپایی دربیارن بعد بپوشن... در شرایط بحرانی دمپایی دزدی، میتونین در و دیوار خابگا رو پر کنین دمپایی ناموس شماس... یا جار بزنین دمپایی های.... منو کی پوشیده... ای بابا نمیشه گفت خو... ولی شما بگید طرف دیگه از 4 متریتونم رد نمیشه چ برسه دمپاییتونو بپوشه...

25. و البته برای دخترا : خواهشا با سرپرستا رفیق نشین اینا فقط دنبال آمار کشیدن از شمان و شخصیتتون رو داغون میکنن...

اصن ب سرپرستا محل ندین نگهبانای خبرچین و تفرقه اندازی بیش نیستند...

...بهترین دوران زندگیتونو خشک نگذرونید...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۶
راضیه ...