آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

من فکر میکنم نوشتن اتفاقات روزانه خیلی مهمه حالا هرچقدرم ک ساده و معمولی یا بد باشن، بعد ها ب صاحب خاطرات کمک میکنه تصویر بهتری از گذشتش داشته باشه و وقتی دلتنگ گذشت ها میشه بتونه باهاشون خوش باشه...
میدونم ک روزی میرسه ک دلم برای این روزهام تنگ میشه...

بایگانی
بیشتر دیده شده ها

حالم بده. ب مامان میگم باز تخم مرغ نشسته ب خوردم دادی؟ میگه 4 روز پیش بوده ن الان... ازین ویروس جدیداس..

قوربون ورژن ویروس جدیدا...

این ویروسا هم قدیما موجودات قانعی بودن ب دو تا سرفه و آبریزش بینی بسنده میکردن الان خباثت مباثتشون در حدی بالا رفته ک تحمل آرامشتو ندارن... حتی نمیزارن غذا بخوری.. وسط غذا خوردن دوبار باید بری و بیای.. اون جهنم نمیزارن حرف بزنی... امروز با آجی  میحرفیدم وسط حرفا دو بار رفتم و برگشتم بار سوم گفتم من دیگه میرم تو حیاط خاستی بیا بقیشو تو حیاط برات بگم خخخخخ

حالا خبرم میخام بخابم.. ویروس عن تو هم خبرت یکم بکپ!

.

ببخشید من بی ادبم!! تازه اصلاح شدس متن..

شمام شیش سال خابگا میموندی بی ادب میشدی!!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۵ ، ۱۵:۳۸
راضیه ...

خواب دیدم تو دستشویی ی مارمولک سبز دیدم، میخام بکشمش ولی نمیتونم..

تعبیر مارمولک : اگر موفق نشوید مارمولک را بکشید و مارمولک از دستتان فرار می کند ، نشانة آن است که در امور عاطفی با شکست مواجه خواهید شد .

خواهرم خواب دیده بالای ی عالمه پله بوده و من پایین پله ها نشسته بودم و هی داد میزده و کمک میخاسته..

تعبیر پله : تعبیر خواب پایین رفتن از پله ها ، شکست در روابط عاشقانه است

دختر خالم خواب عروسیمو دیده..

عایا حق دارم بترسم؟؟؟

شکست در روابط عاشقانه یعنی چی؟ یعنی خاستگارم یکی رو زیر سر داره؟؟ یعنی منو میگیره بعد غیب میشه؟؟ یعنی قرار مدارا رو میزاره اونوقت کاشف عمل میاد یکی دیگه رو داره؟؟یعنی خوب ک کل فامیل فهمیدن قضیه منتفی میشه؟؟

مغزم داره سوت میکشه

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۵
راضیه ...

اینو امروز کشف کردم چقد خووووبه....

دریافت

پنجره باز می شود، شیدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۴
راضیه ...

میدونی هیچکی برام مث تو نمیشه

هیشکی نمیتونه مث تو خوب باشه

هیشکی نمیتونه جاتو پر کنه
هیشکی

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۰۳:۲۹
راضیه ...

وقتی سرم درد میگیره دوس دارم سرمو ببرم بندازم دور..

اصن نمیخامشششش!!!

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۴
راضیه ...

دلم فقط آهنگ ی روزی میاد خواجه امیری رو میخاد...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۵ ، ۰۲:۱۲
راضیه ...

هیچی بدتر از سوختن سشوار نیساخم

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۵ ، ۰۱:۴۹
راضیه ...

چرا من چاقم؟

چرا من از همون بچگی تا ب الان همینجور چاق بودم؟

چرا نمیتونم ورزش کنم؟

چرا خواب اینقد کیف میده؟

چرا لم دادن راحت تر از نشستنه؟

چرا وقتی میشینم راحت نیستم؟

چرا زود خسته میشم؟

چرا من خوردن رو دوس دارم؟

چرا همیشه دوس دارم ی چیزی بخورم؟

چرا خیلی گرسنم میشه؟

چرا برنج اینقد خوشمس؟؟؟

چرا هیچی مث برنج منو سیر نمیکنه؟

چرا هر وقت برنج میخورم احساس خوشبختی میکنم؟؟ خب راست میگم...

چرا من چاقم؟

چرا چاق ها هر چی بپوشن بهشون نمیاد؟

چرا چاقی بده؟

چرا شما چاق نیستین؟

چرا فقط من چاقم؟

ن واقعن چرا؟

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۰
راضیه ...

امروز 3 تا لباس خریدم البته دوتاشون خیلی ارزون بودن.. و ماهم خسته بودیم و اشتباه کردیم خریدیم...

هیچکدومشون ب درد نمیخوره.. لباس سومیه خوبه ولی مامان نمیزاره الان اونو بپوشم.. میگه برا بعدنه..

نصفه شبی هر چی لباس داشتم همه رو پوشیدم ببینم چی ازشون در میاد... خب انتخاب شد همون لباس همیشگی از همه بهتره... 

این دفعه مامان سخت گیر شده.. میخاد بفرستدم برم.. تا حرفی میشه میگه مگه سنت کمه؟؟!!!

خب مگه تقصیر منه؟ اصن مگه من تا حالا خونه موندم؟ من ک تا حالا دانشگا بودم... همش 4 ماهه خونم.

خودش میگه ب اینا امیدوار نیس.. ولی تو حرفاش میگه دیگه خسته شدم، خیلی خستم...

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۵ ، ۰۲:۲۱
راضیه ...

هیچکس یادش نیس وقتی میخاستی بیای ملایر چقد از خود بیخود شده بودم..

حتی صاحب اون کافی نت هم یادش نیس ک من پول رایت سی دی رو ندادم...

حتی اون راننده ای ک همیشه باهاش میرفتم خونمون هم یادش نیس ک تو منو تو ترمینال بغل کردی

حتی اون پیتزاییه هم یادش نیس منو تو تنها مشتریای اون روز ظهرش بودیم

هیچ کس یادش نیس. فقط من یادمه و شاید تو

حتی اون دختره و مامانش ک در خونشون باز بود و داشتن حیاط میشستن...

اون دختر کوچولو ک داشت از طبقه سوم نگامون میکرد

یا حتی اون پسر بچه ک تا رفت پفک بخره و برگرده ما تو کوچشون پناه بردیم

اون برادرای گشت چی؟ دو بار اومدن و رفتن! فک کنم اونا فهمیدن تو چ راهی رو اومده بودی

اون پیرمرد لحاف دوز حتی

.

دریافت

فقط من و تو یادمونه فقط منو تو میدونیم ماجرای اون روز رو

اینو ک حتما یادت هست؟ 

هیچ کس نمیدونست من چقدر تو رو میخام

هیچ کس نمیدونست تو چقد

شاید این زجری ک میکشم کفارسس؟؟؟

یادته تو پارک سرتو گذاشتی رو پام دراز کشیدی... چشمام ب چشمات دوخته شده بود.. دستم رو گردنت بود.. نمیدونم چی میگفتی..

عقب تر دو تا پسر نشسته بودن.. ی غم تنهایی تو چشماشون موج میزد.. یکم بعد یکیشون سرشو گذاشت رو پای اون یکی.. نگاشون میکردم دلم براشون میسوخت.. منم ازین صحنه ها عمری دیده بودم.. منم اشکم دراومده بود..  نکنه دارم کفاره دل اونا رو میدم؟؟؟؟

هیچ وقت یادم نمیره هیچ وقت.. حتی نصف جزوه مو هم نخونده بودم آخرین امتحانم بود... 8شب رسیدم خابگا... هم اتاقیم همش میپرسید کجا بودی؟؟  نمیتونستم درس بخونم کلا صوب تو دوساعت جزوه رو مرور کردم ی مرور با خاطراتت... امتحان نمیدادم ک غزل خدافظی میخوندم...

اون  شب وقتی اتوبوسی ک توش بودی از جاده رد میشد نگات میکردم تا ی ساعت تو بالکن گریه کردم.. امیدوار بودم ب اینجا نرسم ولی رسیدم..

بی تو..

حالا کجایی؟؟؟ حالا کجایی روز و شبمو ببینی

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۵ ، ۰۳:۰۹
راضیه ...