آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

آرزوی سپید

حرف هایی ک وقت خواب روی ذهنم پا میکوبند

من فکر میکنم نوشتن اتفاقات روزانه خیلی مهمه حالا هرچقدرم ک ساده و معمولی یا بد باشن، بعد ها ب صاحب خاطرات کمک میکنه تصویر بهتری از گذشتش داشته باشه و وقتی دلتنگ گذشت ها میشه بتونه باهاشون خوش باشه...
میدونم ک روزی میرسه ک دلم برای این روزهام تنگ میشه...

بیشتر دیده شده ها
نظر خورده ها

۳۳ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

از شب یلدا بدم میاد

چرا همه دوسش دارن؟؟ چرا جشن میگیرن؟؟

خب شاید دلیلی برای خوشحالی تو بلندترین شب سال دارن...

ما ک نداریم... ی دقیقه بیشتر از شب های قبل تنهاتر...

دوس دارم بشینم از همین الان گریه کنم تا س روز بعد یلدا..

اصلن از یلدا خوشم نمیاد...... از مهمونی و شب نشینی اصلن خوشم نمیاد.......

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۵۷
راضیه ...

موهای شونه نخوردمو بستم... شلوارمو پوشیدم تقریبا نیمه آمادم ک برم بیرون... ولی نمیتونم برم... افتادم رو تخت و منتظرم تا مامانم بیاد و بگه چرا ظرفا رو نشستی تا برم بشورمشون و احیانا تا آخر شب ی حموم برم همین...

و اینکه نمیدونم شب یلدا چی بپوشم و احیانا اگه مزاحم داشتیم این هفته چی بپوشم... منظورم لباس زمستونیه! خب لباس مهمونی زمستونی چ شکلیه؟؟؟

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۷:۱۸
راضیه ...

امروز رفتیم چهلم... 

بابای مریضی بود... چند سال سر جا بود... ولی کسی گریه نمیکرد..

لطفا وقتی من مردم برام گریه کنید... 

با مامان سر جمع 5 حزب خوندیم...

بعد هم رفتیم فاتحه اهل قبور...

سر خاک داییم همیشه اشک تو چشمام جمع میشه...

دبیرستان بودم.. س چهار سالی میگذشت ک بابا بزرگ فوت کرده بود دیگه سر خاک دایی نمینشستیم میرفتیم سر خاک بابابزرگ... اون روز آخر سر بی بی ک پاشد رفت سر خاک دایی، خاله کوچیکمم (همسنم) باهاش رفت.. خیلی طول دادن داییم گفت برم صداشون کنم زودتر بیان. وقتی رفتم سمت مزار دایی بی بی چهارزانو نشسته بود رو زمین سرد هر دو تا دستش رو گذاشته بود رو سنگ سرد مزار... گریه میکرد و ی چیزی میگفت بعدش مزار رو بوسیید یکم طول کشید تا چادرشو درست کرد... بعد از 33 سال هنوز هم سر مزارش گریه میکنه.. از اون روز تا ب حال هر موقع ب دایی فک میکنم منم گریم میگیره... آخه میدونی بعد از 11 سال اوردنش...

.

.

.

روزی ک مردم سر خاکم برام گریه کنید... تو مراسماتم برام گریه کنید... هر بار ک میاید سر خاکم برام گریه کنید... من خودم خیلی گریه کردم... لطفا اینقدر بی تفاوت نباشید....

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۵ ، ۱۶:۵۰
راضیه ...

دیگه حوصله شونه زدن موهامم ندارم...

دلم هیجان میخاد... ی هیجان شاد...

چرا اینجوری شدم؟

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۳:۲۰
راضیه ...

نهار امروزو من درست کردم...

کدو بود...

و چیزی ک تحویل دادم... ی عالمه کدوی سوخته بود...

البته سوخته ته گرفته ک ن! زیادی سرخ شده...

قیافه مامانم دیدنی بود... جدا پشیمون شده بود ک کدوهای زیون بسته رو سپرده بود بهم...مردد

نمیدونم چرا آشپزیم داغوونه... دانشگا ک بودم استادامم میگفتن بهم ک معلومه بلد نیستم غذا درست کنم... هههههه خب کدو دوس ندارمفریاد... چیه آب حجم داره هههههههههه انگار آب رو دندون میزنی...خنده

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۵ ، ۱۵:۴۵
راضیه ...

از چیزی ک میترسیدم سرم اومد...

باز ایمیل داد..

استاد راهنمامو میگم...

اولا وقتی میخاس درباره مقاله ها ایمیل بده یهو برا 15 20 نفر میفرستاد....

کلن دانشجوهای ترم پیشش (ترم بهمن) 15 تا داشت...

ولی حالا برای من تنها فرستاده...

میدونی معنیش چیه؟؟

یعنی بقیه مقاله های کوفتیشونو نوشتن فقط من موندم...

نکه فک کنی تنبلم.. ن من خیلی تلاش کردم پایان نامم خوب از آب دربیاد ولی خیلی اشتباه داره... 

پر از ایراده....

نمیدونم چرا؟

بگم استادم خوب نبود/ اشراف نداشت رو موضوع/ اهمیت نمیداد بهم/ براش مهم نبود/ خب ب این راحتی نمیشه گفت.. من ک کفشای اونو نپوشیدم باهاش راه برم...

ولی حالم از پایان نامم بهم میخوره.... از موضوعش... از آزمایشام... از روش کارم....

همش اشتباسسس میدونی چرا؟ چون همش تحمیلی بود... نذاشتن اونجور ک خودم میخاستم انجام بدم... 

ولی حالا چی؟؟!!! 

 حالا منم و ی پایان نامه کوفتی پر از خط خوردگی های داور خان... و استادی ک هر 3-4 هفته ی آلارم میده مقاله کو...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۹:۵۳
راضیه ...

حوصلم سر رفته...

این روزها خودمم نمیدونم چی میخام..

تمام زندگیم شده دراز کشیدن روی تخت و دانلود فیلم 

دانلودا هم  ک همش نصفه شب شروع میشه... هیچی دیگه شب تا صوب بیدار... صوب تا ظهر خواب...

میزم شبیه کمد شده 

تختم شبیه میز

دیگه حتی حوصلم نمیکشه وبلاگ بخونم، چت کنم، کانال بخونم....

هیچ...

.

.

خودمم میدونم باید آخرش سرم بخوره ب سنگ...

من از زندگی چی میخام؟؟

اگه یکی ازم بپرسه زندگیتو چطور گذروندی چی بگم؟؟

میترسم استاد باز پیام بده... هنوز اون بی صاحابو تحویل ندادم...

.

.

میدونی عشق و دلتنگی و بی خوابی همش بهانسسس... من سرم گرم باشه شاد ترین دختر شهرم...

ولی با چی سرمو گرم کنم؟؟/

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۵:۲۰
راضیه ...

سرم درد میکنه همش ب خاطر صدای تلویزیونه... چقد از تلویزیون بدم میاد... بعد نهار مامان ی ساعت نشوندتم پای تفسیر قرائتی... خوابم برد اصن.... بعد بابا سخنرانی دکتر رحیم پورو گرفته 3 ساعت با ی ولوم حرف میرنه.... خدایی خودشم میفهمه چی میگه؟؟؟؟

و بعد اخبار... صفحه دو... الانم اخبار.... حالام ک شد شاه.... مغزم داره میاد تو دهنم.... 

حالم بهم میخوره از تلویزیون...

احساس میکنم هیچی بدتر از سر درد نیس....

# رونوشت به همسر آینده.... اگه تلویزیونی بودی میندازمت بیرون....

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۲۲:۲۴
راضیه ...

غروب پاییز، مجید فرهنگ(قدیمی)

دریافت

اولین باری ک این آهنگو شنیدم دو سال پیش تقریبا همین موقع بود... 

کلاسم تموم شده بود خاستم برگردم خونه...

یکی از تاکسی های جلوی دانشگا گف تو 20 مین میتونه برسوندم تا راه آهن...

ولی کمتر از 20 مین تا حرکت قطار مونده بود...

خیلی استرس داشتم.. 

بنده خدا همه چراغ قرمزا رو رد میکرد....

با لهجه عربیش هی میپرسید کجا میخای بری؟ نگران نباش... میرسونمت...

شب بود.. هوا هم سرد... با این آهنگ....

تو بلوار گلستان 140 میرفت... 

چقدر اون موقع این آهنگ ب دلم نشست....

ی ربعه رسوندم... 

تو اون ی ربع با اون همه استرس جا موندن از قطار، جدا احساس کردم چقدر شب های اهواز قشنگه... با اون فارسی حرف زدن خوشمزه شون با لهجه های عربی و دم ب دم اشلونک اشلونک.... 

اتفاقا قطار 20 مین تاخیر داشت.....

# خاطرات تکرار نشدنی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۲۱:۴۶
راضیه ...

1. با هم کلاسیتون هم اتاق نشید... رقیب میشید- جرات ندارین غذاتون بسوزه یا حتی بگوزید فردا واسه استادا هم تعریف میکنه

2. با همشهریتون هم اتاق نشید... فردا با یکی دوس میشید آمارتون تو شهرتون میپیچه

3. بهترین هم اتاقی ها رشته های مرتبطتتون هستن... ی کلاس نیستید رقیب نیستید ولی درس و استادتون مشابهه...

4. با هیچکس خیلی صمیمی نشید... فردا میشه هم اتاقی یا دوست کسی ک باهاش مشکل دارین...

5. با کسایی ک آلو تو دهنشون خیس نمیخوره رفیق نشید... 

6. اصرار زندگی خانوادگی و شخصیتونو ب هم نگید... فردا با هم دعواتون میشه میزنشون تو روتون...

7. هر وقت از کسی خوشتون اومد نظر بقیه رو دربارش نپرسید ممکنه زودتر از شما تورش کنه...

8. این موارد رو برای هم اتاقیای دوس دختر یا دوس پسرتون هم رعایت کنین... یهو میری شهرتون میبینی ملت از رنگ و مدل موها یا رنگ لباس زیرتون رو هم خبر دارن...

9. از همه مهم تر بدونین خابگا جای تمیزی نیس هی زیرانداز مخصوص نداشته باشین... اه حالم بهم میخوره

زیادم کثیف نباشین مثلا ظرفاتون بیشتر از دوروز کثیف نمونه

10. یادتون باشه ک هیچ وقت غذای دانشگاهو نخورین حتی اگه دارین از گشنگی میمیرین... هرچقدرم بگن کافور نداره شما بدونین زهر مار داره ما تو استمبلی مارمولک دیدیم تو مرغ مگس های فراوان...

11. ولی کنسروها رو رزرو کنید ب صرفس خخخخخ 

12. سعی کنین غذای خوشمزه درست نکنین تو خابگا وگرنه همش تو رودربایسی میزارنتون ک برا همه غذا درست کنین... 

13. راستی برای غدا درست کردن خودتونو ملزم ب روش های آشپزی نکنین، 4 تا چیزو با هم قاطی کنین بزارین سر گاز میشه غذا... 

14. تو غذا درست کردن در مصرف ظرف صرفه جویی کنین.. خونه نیس 7 تا شعله اشغال کنین برای زرشک پلو

مثلا مرغ ک نیم پز شد برنج و مخلفات مثل هویج و سیب زمینی رو بهش اضافه کنین تا برنج دم بکشه... اینقده هم خوشمزس اصنم برنجتون بو نمیده...

ظرف هاتونم بلافاصله بعد شستن بیارین تو اتاقتون وگرنه گم میشن...

15. راستی اگه وقت ندارین پیازو خورد کنین و سرخ کنین (واسه خورش یا مرغ و سوپ) پیازو درسته بندازین تو قابله آخر سر دربیارین بندازینش دور... البته من پیاز دوس نداشتم اینکارو میکردم...

16. هیچ وقت غذاتونو ب بقیه تعارف نکنین چون هیچی ازش باقی نمیمونه 

تعارف رو کلن بزارین کنار...

17. و مهم تر از همه اینکه من هیچ وقت متوجه فاز اونایی نشدم ک هر بار یکی میخاس بره بیرون بهش کارتشونو میدادن ک یا برام پول بکش یا فلان چیزو برام بخر.... بعد میگفتن کارتم رو زدن...

18. ی نکته دیگه پول تو کیفتون نگه ندارین... اتاقه... قفل و کلید ک نیس همیشه... کلن مالتونو سفت بگیرین همسایه ها رو دزد نکنین...

19. و اما ی کاغذ بچسبونین ب یخچال یا هر جای دیگه تا هر بار یکیتون سوتی داد توش بنویسید... کاغذ های بعدی رو هم روش اضافه کنین آخر ترم بشینید بخونیدشون و شکم و خشتک ها بدرید هاهاهاهاهاهاهاهاها....

20. سعی کنین تا میتونین لوندی بازی دربیارین چون دیگه فرصتی برای این کارا پیدا نمیکنین...

21. سعی کنین 3 4 تا بالشت داشته باشین... یکی زیر سرتون یکی زیر کمرتون یکی پشتیتون تو اتاق

یکی پشتیتون تو سالن مطالعه یکی هم واسه زدن تو سر ملت...

22. راستی آموزش لباس شستن: احتیاج نیس نیم ساعت چنگ بزنید تو لباساتون.. نیم ساعت بزارین تو آب کف بمونن بعد برای تمیز شدن همزمان پاهاتون و لباساتون با پا بپرید روشون هههههه 

#خیلی هم تمیز میشن

23. وقتی میرسید اتاق بلافاصله عین میت نیفتین رو تخت، بلوز یا مانتوتونو ب همراه جوراباتون شده بگیرید زیر شیر آب فقط... 

24. درباره دمپایی هم هی دمپایی آبی نخرید همه عین هم... ی رنگ و مدل تابلوییی بخرید ک گم شد بتونین تو 4 طبقه پیداش کنین... سعی کنین خوشکل نباشه فقط... ترجیحا دمپایی هاتو تو جا کفشی بزارید ملت گشادن حال ندارن از تو جا کفشی دمپایی دربیارن بعد بپوشن... در شرایط بحرانی دمپایی دزدی، میتونین در و دیوار خابگا رو پر کنین دمپایی ناموس شماس... یا جار بزنین دمپایی های.... منو کی پوشیده... ای بابا نمیشه گفت خو... ولی شما بگید طرف دیگه از 4 متریتونم رد نمیشه چ برسه دمپاییتونو بپوشه...

25. و البته برای دخترا : خواهشا با سرپرستا رفیق نشین اینا فقط دنبال آمار کشیدن از شمان و شخصیتتون رو داغون میکنن...

اصن ب سرپرستا محل ندین نگهبانای خبرچین و تفرقه اندازی بیش نیستند...

...بهترین دوران زندگیتونو خشک نگذرونید...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۶
راضیه ...

امروز رفتم بیرون با مامان و آبجی کوچیکه...

ولی خیلی خوب نبود چون سردرد گرفتم...

بازم اون خانمه رو دیدم... اکثرا ک میرم بیرون میبینمش. فقط نگاه میکنه، هیچی نمیگه،

ی مقدار مشکوک نگاه میکنه با ی لبخند ملیح... نمیدونم فازش چیه

البته وقتی خیلی تکراری بشه دیگه جزو مقوله چندشناک میشه...

ولی میدونم ی بار میرم پیشش و اینارو بهش میگم.. بهش ک فک میکنم کرم های درونم لول میخورن واسه اذیت کردن خخخخخخ بهش میگم آخه ی جوری نگا کردید من فک کردم از رابطه من و داداشتون خبر دارین... البته ب امید اینکه خودم نسوزم...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۹
راضیه ...

این هفته هم تموم شد و من پامو از خونه بیرون نزاشتم... واقعن کسل کننده شدم...

خب هیچی بهم خوش نمیگذره...

دو سال پیشم همینجور الاف بودم.. کلاس خیاطی رفتم همه متاهل بودن بدون شوهرشون بیرون نمیرفتن... اهل دوستی و شوخی هم نبودن... تازه خوش هم نگذشت ی مشت مدل عهد بوقی یاد گرفتم...

کلاس قرآن هم رفتم از سن خودم بود تا همسن مامانم... ولی پام از اون مسجد برید و دیگه نرفتم و نمیرمم اصن.. دوس ندارم پامو تو اون محله بزارم..

امسال باشگا رفتم.. ن ورزش هاشو دوس داشتم ن فضا و باشگاها ن آهنگاشو... چرت اندر چرت

استخرم رفتم... ولی خب بو میداد تازه دور هم هست...

مونده برم کلاس موسیقی و نقاشی.. ک خب استعداد و حوصله، 4تا زیرتر خط فقرم

این روزا فقط فیلم میبینم...

ی زمانی کارم خوردن و خوابیدن بود الان شده فیلم دیدن و خوابیدن..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۸
راضیه ...


بشنوید: تو ای ساغر هستی. هایده

دریافت

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۹
راضیه ...

دارم فیلم The Revenant 2015 میبینم با این آهنگ...

John Williams & Itzhak Perlman


دریافت

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۵ ، ۰۲:۴۶
راضیه ...

از ۲۰ ساعت قبل تا الان ۳ تا فیلم دیدم

Girl on a Bicycle 2013
Daydream Nation 2010
5 to 7 2014
 الانم میخام The Revenant 2015 ببینم ولی تنهایی میترسم ببینمش صحنه های ترسناک داره... خرس گریزلی... مه... تاریکی... ترس... مرگ...
اصن استرسش بالاس...
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۵ ، ۲۲:۳۸
راضیه ...

اونوقتا فک میکردم زندگی یعنی درس پشتکار موفقیت

ولی الان مسیر زندگیی رو ک فک میکردم درسته رفتم، ولی خارج از دانشگا موفق نشدم

الان فک میکنم معنی زندگی رو نفهمیدم زندگی یعنی خوشی یعنی هر شب ک میخای بخوابی از روزت راضی باشی

زندگی نمیکنیم ک هی درس بخونیم نمره  و مدرک بگیریم زندگی میکنیم برای خوبی ب هم 

الان میبینم بلد نیستم زندگی کنم

خب نمیدونم چطوری خوش بگذرونم!

چطور میشه تو شهر خودت خوش بگذرونی؟؟؟

وقتی دانشجو بودم خوب بلد بودم همیشه 4 تا دوست پایه و منگل بود خخخخخخ

ولی خب اینا مقتضی اون سن هست ن الان!

تو این سن ک نمیشه اونجوری خوش گذروند!! 

حالا اینا رو نمیگم ک بگید برو ورزش کن.... انقد بدم میاد 8صوب برم باشگا... 

خب ولی میخام سعی کنم ... البته همچین سست اراده ام.. اراده دارم در حد لیمو شیرین! تا قصدشو کنم و راه بیفتم یا تلخ شده و دیگه هیچ!!! یا حالا تا تا ی جایییش رفتم، فرتی تلخ میشه و بازم هیچ...

از من ک گذشت ولی شما اگه فرصت دارین معنی زندگی رو درک کنید حتی اگه میخایید درس بخونید فک نکنید زندگی درسه چون روزی ک درس تموم بشه ب پوچی میرسی مث الان من

البته ب کوچیکترا میگم ولی ب خوردشون نمیره

مشکل مدرسه اس... این تفکر از مدرسه میاد... شاید اگه خودمم دوباره برگردم ب اون موقع ب این حرفا گوش ندم.. شاید ک ن حتما همینجورمم... 

فعلا از زندگی پاشیم برقصیم... 

حالم ندارم پاشم.......

یادت بخیر دانشجویی.... 

چقدر خوش گذشت...

خیلی بیشتر سخت گذشت...

چقدر سنگین بود بار تنها بودن تو ی شهر جدید با آدمایی ک تنها حس مشترک یا همکلاسی بود یا هم اتاقی یا همخابگاهی..

اگه روزی دانشجو دیدین لااقل بهش لبخند بزنید خصوصا اگه خابگاهی بود... اگه غریب بود... 

اگه استاد بودین بیشتر هواشونو داشته باشین اگه کارمند دانشگا بودین کمتر از غیرممکن بودن درخواست و نامه اش بگید... 

اگه از همسایه هاشونید اینقد بلند بلند ازشون بدگویی نکنین هی نپرسین از کجاییی حالا برا چی اومدی اینجا شهر خودتون چشه

یهو یادشون افتادم ملت شهر غریب... نن جونای فضول محله... برعکس چیزی ک فک میکنید هر چی شهر بزرگتر میشد هر چی محله باکلاس تر بود بیشتر حرف میزدن.... 

با این حال خوشحالم ک قدری برا خودم گشتم... دوران بی مانند خابگایی....

ب یاد همه هم اتاقیای باحال 

البته فک نمیکنم خودم بچه هامو بزارم شهر دیگه درس بخونن... جدای حس خطر و نگرانی دیشب فیلم room رو دیدم تاثیر اونه... ولی جدا نمیدونم خودم چطور بی دردسر برگشتم خونمون... 

دم مامان و بابام گرم با دعاهاشون... بعضی وقتها حس میکردم ی چیزی مراقبمه ک نمیبینمش...(من در هاله نور)

# رونوشت به جیجله های عجیججج 

# رونوشت ب خودم وقتی 47 سالمه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۲۱:۵۲
راضیه ...

س روزه بارونه، اخبار گفت دیگه بارون تموم میشه.. ولی هیچ خاطره ساز نشد.. 

اولین بارون پارسال رو یادم نیس ولی اولین بارون پریسال رو خوب یادمه.....

تو جاده بودم همش زمینا خیس بود ولی بارون نبود وقتی رسیدم ترمینال بارون شروع شد کمی خیس شدم تا بابایی اومد دنبالم...

اون شب ی خاستگار داشتم.. 

البته اون وقتا قدرشو نمیدونستم ولی الان ک یهو ب ذهنم رسید از بقیه خوش صحبت تر مودب تر و خوش لباس تر بود.. تازه چهره اش شبیه خودمم بود...

همه چیزش خوب بود فقط ی مشکل کوچولو داشت و اونم بختیاری بودنش بود.... نکه بختیاریا بد ان ولی خب ب نظرم وصلت بین قشر هایی ک مشکلی با هم دارن اصلن خوب نیس مگراینکه کرم بحث و دعوا داشته باشی!!!

دلم براش تنگ شده بچه پرکاری بود س تا درامد داشت... چهره اش و حرف زدنش ب دل مینشست... میدونی بعضیا ن تنها ب دل نمیشینن تازه ی حس بدی هم ازشون بهت دست میده اونقدر ک دوس داری اون روزو کلن از صفحه خاطراتت پاک کنی.

 کاش دربارش تحقیق میکردم شاید بختیاری نبود..

حالا ک چی یادش افتادم.....

دلم چیپس و ماست موسیر میخاد 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۱۵:۲۶
راضیه ...

وقتی هیچ تفریح و سرگرمی، هیچ انگیزه و عشق و حالی نیس فقط باید رقصید....

 

تازه محرم صفرم تموم شده فقط آهنگ شااااااادچشمک

نوش آفرین (شب تو شب منه)

 


دریافت


شهره (شب شب شعر و شوره)
 

دریافت
شهره راس میگه یارم از وقتی اومده این دنیا گم شده خخخخخخ

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۰۱:۳۸
راضیه ...

میدونی چرا از مهمونی رفتن بدم میاد؟؟

ب خاطر اینکه ذهنم خراب شده ک اینم مقتضی سن و موقعیته

اگر از خوشی بگن غصه میخورم و میگم فیس میدن

اگه از بدی  بگن هم غصه میخورم و با خودم میگم حالا زندگیشون خوبه هااااا فقط وقتی منو میبیننن هی مینالن و غصه ها رو برام تعریف میکنن بعد ک مهمونی تموم شد من تا ی هفته واسشون غصه میخورم اونام از در ک میرن بیرون همه چی یادشون میره... شایدم وقتی دارن تعریف میکنن هم نمیدونن دارن چی میگن... 

من از مهمونی ها خوشم نمیاد چون از چرند گفتنای تو مهمونی خوشم نمیاد

از مهمونی خوشم نمیاد چون وقتی مردا بلند بلند حرف میزنن مثل منی ک ی عالمه نامحرم دارم باید ساکت باشم..

تازشم بیشتر وقت رو تو آشپزخونه یی بابت شستن ظرف...

من از مهمونی بدم میاد چون نمیدونم همسنای من چرا اینجوری ان.. ادعا دارن همه با هم خوبن ولی در واقع خوب نیستن... حال ندارم تعریف کنم دختر عمو و دختر عمم چی بم گفتن ولی مهم نیس.. دیگه این حرفا جدید نیس.. باز با اینا یکم میشه خندید فیس دادنشونو یکم میشه مسخره کرد فک و فامیل مادر جان رو نمیشه تحمل کرد..

البته باز اینا خیلی شکرن.. باقی ملت خیلی داغون ترن... ولی این دلیل نمیشه من مهمونی رفتنو دوس داشته باشم!! 

 

#رونوشت به همسر آینده

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۹:۳۳
راضیه ...

ساعت پنجه! بهتریم موقع برای بیرون رفتن.. ولی چرا حسشو نیس..

من دلم بیرون میخااادددد

چرا نمیتونم از خونه برم بیرون؟ خاستم برم نی نی خالم روه ب ببینم گفتن نیست! 

من دلم بیرون میخااااااااااااااااااد ولی همه خوابن.... همش خواب

ولی خب الان براشون روز تعطیله مث من  نیستن هر روز روز تعطیل باشه!!!

ولی من بیرون میخام.....

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۷:۲۴
راضیه ...